اگه خوب نمی بینین اینجا کلیک کنید.
فقط من موندم اگه این شکلی بودم که غمی نداشتم! ![]()
* بالاخره تموم شد...! با تموم بدبختی هاش.. با تموم استرس هاش
به خیر نگذشت
ولی مهم اینه که تموم شد... فقط نمی دونم چه جوری..................؟
خدایا این یه کارو برام آسون کن
*
ممنونم .. از خدای مهربونم..همون طور که ازش خواسته بودم ........ برام آسونش کرد هر چند کارها رو اون جوری که خودش خواست پیش برد نه اون جوری که من می خواستم...که البته حتما درستش هم همین بوده...به قول گفت بی گو در همه حال کمکی از طرف خدا هست هر چه قدر هم که ظاهرا دردناک باشه ولی.... و به قول چشم تو چشم همیشه بدتری هم وجود داره ...مهم اینه که بدونی بین بد و بدتر کدومو انتخاب کنی. ومهم تر اینکه من شادم و یاد گرفتم از نو شروع کنم...پس بنوش به سلامتی موفقیت...جرینگ...!![]()
پیوست ۱: کسی نمی دونه چرا blogrolling من درست کار نمی کنه؟
پیوست ۲: نمی دونم چرا فکر می کنم مخفی تو پست زیر مسغره(مسخره) ام کرده؟؟؟؟؟
پاراگراف * در تاریخ سه شنبه دوم اسفند نوشته شده.
یه روزی فکر می کنی تو عرش علایی... زیاد طول نمی کشه می فهمی تو قعر دریایی...
***
یه جایی شنیدم که زندگی دو روزه.
یه روز همه چی به کامته که نباید مغرور بشی...یه روز هم همه چی بر خلاف میلت باید صبور باشی...
احساس می کنم ازش دور شدم! تو دوران بچگی دوست های صمیمی بودیم. من خیلی دوسش داشتم. می دونم اونم خیلی منو دوس داشت حتی بیشتر از خودم.... یه کم از من بزرگتر بود از من بیشتر می دونست ولی انگار زیاد فرقی با من نداشت خیلی خوب و مهربون بود... بهترین دوستی بود که داشتم خیلی دوسش داشتم
کم کم بزرگ شدیم هر دومون با هم. خیلی چیزا فرق کرد یعنی من فرق کردم .. اون بی تغییر موند همون جوری که قبلا بود پاک و صادق... روشن روشن... همون طور بی ریا و دوست داشتنی... مهربون و بزرگوار اما من انگار...؟
فاصلمون کم کم زیاد شد من احساس می کردم زیاد به وجودش نیازی ندارم... زهی خیال باطل
دیگه زیاد برام مهم نبود که مثل قدیما دائم باهاش حرف بزنم حتی یواش یواش یادم رفت خیلی دوسش داشتم یادم رفت بهترین دوستی بود که داشتم یادم رفت تنها کسیه که می تونه همیشه و همه جا بهم کمک کنه تنها کسی که خیلی دوسم داره حتی بیشتر از خودم... می دونم دوست خوبی نبودم می دونم اون جوری نبودم که اون می خواست می دونم خیلی در حقش بد کردم ولی اون موند اون تنهام نذاشت گفتم که خیلی دوسم داشت حتی بیشتر از خودم... در کنارم موند و مواظبم بود
یواش یواش احساس می کردم دارم کم میارم تو زندگی همش بد بیاری انگار طلسم شده بود همه کارا احساس می کردم اگه دست به طلا بزنم سنگ می شه هر چی زحمت می کشیدم بی نتیجه می موند خودمم نمی دونستم چرا یه کم فکر کردم.. رفتم سراغش.. بهش گفتم همش تقصیر اونه گفتم اون نمی ذاره موفق بشم گفتم اون نمی خواد که کارم به نتیجه برسه گفتم هر چی سنگ جلو پامه کار اونه می دونم که تو دلش گفته منو خیلی دوست داره حتی بیشتر از خودم
نمی دونم چه طوری متوجه کارام شدم یادم نمیاد کی فهمیدم که چقدر اشتباه کردم فقط اینو می دونم که الان خیلی بهش احتیاج دارم ...
خدایا ! می دونم که هنوز خیلی دوسم داری حتی بیشتر ازخودم... کمکم کن بهت احتیاج دارم...
خدایا ! می دونم که هنوز خیلی دوسم داری حتی بیشتر از خودم ... کمکم کن بهت احتیاج دارم ...
خدایا! می دونم که هنوز خیلی دوسم داری حتی بیشتر از خودم... کمکم کن بهت احتیاج دارم....
جرم شان ؟؟ آسيب رساندن به اموال دولتي!!!!!!!!!
به نظرتون چقدر فرق کردند؟؟؟؟ ![]()
هر کسی این عکس ها رو نمی بینه حتما بگه.
سپس میمون را آفرید وفرمود:وظیفه ی تو شکلک درآوردن و خنداندن سایر موجودات است و ۳۰ سال عمر می کنی.میمون گفت:خدایا برای این زندگی نیز ۳۰ سال زیاد است از عمر من هم کم کن!!! و خداوند ۱۵ سال از عمر میمون کاست.
این بار سگ را آفرید و فرمود:وظیفه ی تو هم محافظت از منازل صاحبانت است و باید یک جا بنشینی و به هر موجود مشکوکی پارس کنی و ۲۰ سال عمر می کنی. سگ نالید و گفت:خدای من این زندگی نیز سخت است و من هم ۲۰ سال عمر نمی خواهم!!!! خداوند از عمر او نیز ۱۰ سال کم کرد.
و نوبت به انسان رسید...خداوند پس از آفرینش او فرمود :تو برای خوردن,نوشیدن,خوابیدن و خوش گذراندن آفریده شده ای و ۲۵ سال عمر می کنی.انسان گفت:خدایا برای این زندگی ۲۵ سال کم است آنچه از عمر گاو و میمون و سگ گرفتی به من بده و پروردگار پذیرفت.
ناگهان صدای اعتراض سایر موجودات برخواست که چرا ما نمی توانیم سهمی از عمر گاو و میمون و سگ داشته باشیم و همه ی آنها به انسان بخشیده شد؟؟؟
خداوند جواب داد:نگران نباشید!!!!انسان فقط همان ۲۵ سال از عمر خود را دوست خواهد داشت زیرا ۳۵ سال از عمرش را مانند گاو کار می کند تا خرج خانواده ی خود را تامین کند و ۱۵ سال بعد مانند میمون شکلک در می آورد تا نوه های خود را سرگرم کند و ۱۰ سال آخر عمر خود را نیز مانند سگ یک جا می نشیند و به اطرافیانش پارس کرده و پاچه همه را می گیرد!!!!! ![]()
برگرفته از لبخند سبز
نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد (يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد!!!)
مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد.
حالا یک قلم و کاغذ آماده کنید...آماده اید؟ پس شروع کنید...
1- اول از هر چيز اعداد 1 تا ۸ را بصورت ستوني (عمودی) بر روي كاغذ بنويسيد.
۲- حال در جلوي رديف ۱ و رديف ۵ نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد.
4- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي ۲، ۳ و ۴ بنويسيد .
5- در رديفهاي ۶، ۷، ۸ و ۹ نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه)
و حالا کلید رمز گشایی این بازی:
1- شخصي كه نامش در رديف ۱ قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد.
۲-شخصي كه نامش در رديف ۵ قيد شده كسي است كه شما فقط دوستش داريد و نه بیشتر!!!(نه مانند شخص شماره ۱ )
۳- شخص شماره ۲ كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد و برای او احترام خاصی قائل هستید!
۴- شخص شماره ۳ كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد.
۵- شخصي كه نامش در رديف ۴ قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست!
۶- آهنگ قيد شده در رديف ۶ با شخص شماره ۱ تطبيق مي كند (مرتبط است)!!!
۷- آهنگ شماره ۷ آهنگي براي شخص شماره ۵ است!
۸- آهنگ شماره ۸ آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند و مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي داريد!!!!
واقعا شگفت آوره!! نه؟! ولي بنظر مي ياد كه درست باشه! جواب های من که کاملا درست بودند!
اگر دوست داشتین می تونین جواب های خودتونو هم بنویسین.
این هم جواب های من:
۱-....![]()
۲-امین(پسر دایی خوبم)
۳-مرضیه(دوست عزیزم)
۴-مامان گلم
۵-ای بابا!![]()
۶-تو خودت نمره ی بیستی!
۷-گریه کن گریه قشنگه... گریه سهم دل تنگه...!!!!!! (سیاوش قمیشی)
۸-کسی آقای عالم نیست برابر با همند مردم.... (سیاوش قمیشی)